گروهى از نويسندگان
مرآت المحققين شبسترى 52
مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى )
ديگر هرگاه خواهد صورت آن شهر را مشاهده تواند كرد بىآنكه چشم آن شهر را ببيند پس كار خيال آنست كه ادراك معانى كند از صورتها و خيال به حقيقت خود بر مثال كاتبى باشد كه معانى را از صورت جدا كند يعنى تا كسى لفظى نگويد در سخن معنى حاصل نگردد و كاتب اين معنيرا به ديگرى تواند رسانيد بىآنكه الفاظ و اصوات در ميان باشد پس خيال نيز چيزها به مردم رساند بىآنكه چيزها آنجا حاضر باشد و ليكن بايد چشم يا يكى از حواس آن را ديده باشد يا امثال آن صورتها را ادراك كرده باشد و ديگر از حواس باطن وهم است و كار او آنست كه چيزهاى ديده يا ناديده راست يا دروغ به نفس مىنمايد خواه آن معانى را در خارج صورتى باشد و خواه نباشد وهم ادراك آن چيزها مىكند چنان كه مردم خواهند كه هزارهزار آفتاب بر آسمان توهّم كنند با وجود آنكه يكى بيش نيست و هزار دريا در عالم توهّم كنند از سحاب با وجود آنكه هيچ نيست و هزار كوه از ياقوت و فيروزه توهّم كنند و در حيوانات غير انسان وهم بجاى قوه عقل است به جهت آنكه بره گوسفند مادر خود را بهواسطه آن شناسد در رمهء گوسفند با آنكه مانند مادرش صد گوسفند ديگر باشد و دشمنى گرگ و دوستى چوپان را بدين قوه احساس تواند كرد و اين قوت وهم را بعضى از نتايج شيطان گفتهاند و گفتهاند كه جمله قوتها كه بيان كرده شد همه مسخر